این روزها بیشتر از هر وقت دیگر دلم آقای بالا سرم را می خواهد!
امروز همکار می گفت شوشویش خیلی خنگ و بی عرضه هست!
و من دوباره به مادر شدن فکر می کنم ... به این حسرت لعنتی ...
رئیس اداره هم عوض شد و چشمم اب نمی خورد آدم حسابی بوده باشد...
عقم می گیرد از این بخشنامه های مزخرف اداری...
خسته ام از کارمندی ... من آدم این کار نیستم ... خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا پس کجایی؟
ما را در سایت خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 45 تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 15:07
می گفت زندگی ات را بنویس...
روی کاغذ بنویس ...
روی کاغذهای رنگی رنگی ...
هر صبح ... هر شب ... بنویس ...
نوشتن معجزه می کند ...
مگر نه اینکه خداوند به قلم قسم خورده است؟!
پس بنویس تا محقق شود...
من می نویسم ... توی وبلاگ ... با کیبورد می نویسم...
توی کاغذ رنگی می نویسم ... با قلم ...
می نویسم و می نویسم و می نویسم ...
گاهی حالی باشد خطاطی شان می کنم ... و باز هم می نویسم ...
به امید اینکه... به امید اینکه روزی محقق شوند ...
ما را در سایت خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 15:07
ما را در سایت خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دنبال میکنید
برچسب: اعصاب, نویسنده: بازدید: 27 تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 15:07
ما را در سایت خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دنبال میکنید
برچسب: عشقولانه, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 17 شهريور 1396 ساعت: 15:07